|
قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر لیلی و مجنون سروده شد
قصه من و تو از آن نیمه شب پر خاطره آغاز شد و اینك نیز با قصه دوری در حال نوشته شدن است
قصه من و تو آغازی احساسی داشت ، حرفهایی رویایی داشت ، اما ادامه آن یك داستان عاشقانه و واقعی شد
تو آمدی در خوابم ، نشستی در سرزمین رویایم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هدیه دادی
چه زیبا پر كشیدیم به سوی دشت پروانه ها ، چه زیبا بر روی ماه نشستی و من نیز ماه را به آرامی حركت می دادم
لحظه سفرم لحظه زیبایی بود ، لحظه ای كه بر روی گلبرگ گلی نشستم و با نسیم عشق به سوی دیاری دیگر رهسپار شدی
من نیز در كنار قناری پر بسته نشسته بودم و نوای غمگین او را گوش میدادم و به شبنمی كه عكس چشمان خیسم در آن افتاده بود نگاه می كردم
قصه من و تو قصه زیباترین عشق دنیا است ، قصه من و تو قصه یك سرزمین بی انتها است ، قصه من و تو ، قصه یك رویای بیدار شدنی است
آغاز دیدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار میشود ، یك نگاه عاشقانه ، یك نوای صادقانه ، هدیه ای بود پر از آرزو و امید
سر آغاز قصه من و تو از یك نگاه عاشقانه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نیز ختم خواهد شد
دفتری كهنه و پوسیده ، دلی نا امید و شكسته ، قلم بدون جوهر داشتم
تو كه آمدی دفترم تازه شد ، دلم امیدوار و پر تپش از عشق شد ، و قلمم آماده نوشتن كلام مقدس تو را داشت
اولین كلامم به نام تو بود و تكه كلامم نیز اسم تو بود
قصه من و تو قصه شمعی خاموش نشدنی است ، قصه من و تو قصه مهتاب و ستاره است ... .

|