تبليغاتX
๑۩۞۩๑ سوگند دلها ๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑ سوگند دلها ๑۩۞۩๑

عشقولانه هاي محسن و سعيده!!


:(

اااااااااااااااااااااه....

سلام ٬امروز قرار بود یکی از اون روزای رویایی باشه

امروز قرار بود عزیز دلم و بعد دقیقاْ ۴ ماه ببینم

ولی نشد که بشه....

محسن...

حال من دست خودم نیست ٬دیگه آروم نمی گیرم

دوشنبه سیزدهم مهر 1388 توسط سعیده |

به تو و عشق تو ايمان دارم... .

من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگير، اگر
نفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم

شنبه یازدهم مهر 1388 توسط محسن |

دوست داشتن از عشق هم برتر است

با یه کوچولو فکر میشه به یقین رسید که به قول دکتر شریعتی دوست داشتن از عشق هم برتر است و

به قول فیلسوف گمنام عشق در لحظه پدید می آید و دوست داشتن در امتداد زمان...

عشق یعنی اون لحظه ای که دیگه بیشتر از این طاقت نگاه کردن به چشمای طرف مقابلتو نداری٬

احساس می کنی زیر نگاهش داری ذوب میشی

عشق یعنی اون لحظه ای که از گرمای دستش احساست زیر و رو میشه و قلبت تندتر از همیشه میزنه و

صداش احساستو لو میده

اون لحظه ای که دوست داری از ته قلبت فریاد بزنی که خدا جونم ممنونتم که منو لایق عاشق شدن

دونستی

آره٬من باتمام وجودم عشق و لمس کردم٬واقعاْ حسش کردم

فصل عاشقی یه خط آغازی برای شروع دوست داشتنه٬دوست داشتنی که در امتداد زمان به وجود می

یاد و تا ابد پایدار و محکم باقی می مونه

تا حالا عاشقت بودم ولی فکر کنم اگه تا ابد دوست داشته باشم ارزشش بیشتره حتی اگه مثه همیشه

سرنوشت و این چرخ گردون روزگار دست به یکی کنن و به ساز ما نرقصن چون دوست داشتن از

عشق هم برتر است

 

سه شنبه هفتم مهر 1388 توسط سعیده |

باور کن... .

بوسه هايت ، جنس باران
لبانت به از صد چشمه ساران
به دو چشمانت رشک ورزد ماه تابان
و گيسوانت بسانِ رودي بي پايان ،
مرا تا بيکرانِ جنون رهنمون خواهند ساخت !
چه سخاوتمندانه است
اينک
شکوهِ حضورت ، در آغوشم
با گرماي وجودت
اي طلوع جاودان
آب کن
برفهايِ اين دلِ يخزده و خاموشم
اي دستهايِ تو سرشار از آسمان
با هر نوازشت
در من رنگين کمان بساز!
و با هر لبخندت
خورشيد را
به ميهمانيِ چشمهايم دعوت کن !
گلهايِ سرخِ درونِ سينه ات را
به لمسِ نگاهم بسپار
و از منِ اهل پاييز
برگهاي زردم را بتکان !
مي خواهم با بوي تنت
بهار را
من ، رج به رج
نفس بکشم
و آنگاه
براي بودنت ، ستاره نذر کنم
هر شب ، يکي
تا به تعظيم ات آورم !
با هر بار گفتنت که:
دوســـــــــــتـت دارم
بناي عقل را در هم خواهم کوفت !
من آسمان را به اشکِ شوق خواهم کشيد
تا کوير را با خنده پر کنم !
و ساقه هاي گندم را با زمزمه هاي باد، سرمست !
من خدا را هم
از ايمان خويش
خواهم ترساند !!
بــــــــــاور کن ...
 

یکشنبه پنجم مهر 1388 توسط محسن |

بی مقدمه

امروزم اولین بارون پاییزی اومد بیشتر شبیه بارونای بهار بود هی قطع و وصل می شدولی هر چی بود

قشنگ بود٬حیف که یارم پیشم نبود راستی جشن شکوفه ها خوش گذشت؟

 

بارونو دوس دارم هنوز چون تو رو یادم میاره             حس میکنم پیش منی وقتی که بارون میباره

بارونو دوس دارم هنوز بدون چتر و سر پناه               وقتی که حرفای دلم جا می گیرن توی یه آه 

شونه به شونه می رفتیم من و تو تو جشن بارون     حالا تو نیستی و خیسه چشمای منو خیابون 

بارونو دوس داشتی یه روز تو خلوت پیاده رو             پرسه ی پاییزی ما مرداد داغ دست تو

بارونو دوس داشتی یه روز عزیز هم پرسه ی من       بیا دوباره پا به پام تو کوچه ها قدم بزن

 

پنجشنبه دوم مهر 1388 توسط سعیده |

قصه من و تو... .

قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر لیلی و مجنون سروده شد

قصه من و تو از آن نیمه شب پر خاطره آغاز شد و اینك نیز با قصه دوری در حال نوشته شدن است

قصه من و تو آغازی احساسی داشت ، حرفهایی رویایی داشت ، اما ادامه آن یك داستان عاشقانه و واقعی شد

تو آمدی در خوابم ، نشستی در سرزمین رویایم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هدیه دادی

چه زیبا پر كشیدیم به سوی دشت پروانه ها ، چه زیبا بر روی ماه نشستی و من نیز ماه را به آرامی حركت می دادم

لحظه سفرم لحظه زیبایی بود ، لحظه ای كه بر روی گلبرگ گلی نشستم و با نسیم عشق به سوی دیاری دیگر رهسپار شدی

من نیز در كنار قناری پر بسته نشسته بودم و نوای غمگین او را گوش میدادم و به شبنمی كه عكس چشمان خیسم در آن افتاده بود نگاه می كردم

قصه من و تو قصه زیباترین عشق دنیا است ، قصه من و تو قصه یك سرزمین بی انتها است ، قصه من و تو ، قصه یك رویای بیدار شدنی است

آغاز دیدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار میشود ، یك نگاه عاشقانه ، یك نوای صادقانه ، هدیه ای بود پر از آرزو و امید

سر آغاز قصه من و تو از یك نگاه عاشقانه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نیز ختم خواهد شد

دفتری كهنه و پوسیده ، دلی نا امید و شكسته ، قلم بدون جوهر داشتم

تو كه آمدی دفترم تازه شد ، دلم امیدوار و پر تپش از عشق شد ، و قلمم آماده نوشتن كلام مقدس تو را داشت

اولین كلامم به نام تو بود و تكه كلامم نیز اسم تو بود

قصه من و تو قصه شمعی خاموش نشدنی است ، قصه من و تو قصه مهتاب و ستاره است ... .

دوشنبه سی ام شهریور 1388 توسط محسن |

دست خودم نیست... .

 

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 توسط محسن |

دلتنگی... .

سلام دوستان

دیشب تو ولایت ما نم نم بارون بود بارون که میاد منو یاد سعیده میندازه اینم یه دلیل داره، دليلشم اينه كه يكي از به ياد موندني ترين ديداراي من و سعيده زير بارون بود ديشب ساعتاي ۱۲ ذوق هنريم گل كرد و شروع كردم به نوشتن واسه سعيده ولي يه مزاحم اين وسط هي اس ام اس مي زد و نميذاشت من بنويسم، اينو گفتم كه اگه يه وقت از متنم خوشتون نيومد بدونين تقصير اون مزاحمه بوده(يعني محمد هيچكاك)

حالا اگه ميخواين متنو بخونين برين ادامه ي مطلب


ادامه مطلب

دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 توسط محسن |

قشنگ ترین حس های دنیا

سلام سلام به دوستای گلم خوبین؟خوشین؟

این متنی که می نویسم مال رمان دالان بهشته٬خیلی قشنگه البته این نظر منه٬باید دید نظر شما چیه؟

حس دوست داشتن٬حس عاطفی و کشش روحی ٬حس تعلق خاطر که بدون هیچ

گونه رنگی از شهوت و خواست های جسمی باشد٬قشنگ ترین حس های

دنیاست.حسی مقدس است و شیرین که اگر کسی فقط یک بار در زندگی اش تجربه

کند تازه می فهمد منظور خداوند از عشق و مهر و محبت چیست و آن آدم در عین این

که خوشبخت ترین بنده های خداست٬می تواند بدبخت ترین هم باشد چون اگر این 

حس راتجربه کنی و از دست بدهی دیگر روحت آرام نمی گیرد و به چیزی غیر ازآن

حس رضایت نمی دهدمی شود گفت بدبخت کسانی که یک بار هم طعم این نعمت

بی همتای الهی را نچشیده اند و بد بخت ترکسانی که یک بار این نعمت را داشته اند

و از دست داده اند...

دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 توسط سعیده |

خیال تو ... .

تو خواب های قشنگی، به چشم های ندیده                           من اه های سپیدی، که گاه گاه دمیده

به روی پنجره رویید، غبار خاطره هایت                      من و خیال تو امشب، در آرزوی سپیده

هزار شعر نگفته، نشسته در دلم اما                          هزار قافیه ی سرد، به روی صفحه چکیده

خیال رفتنت امشب، شده طلوع سیاهی                         صدای گریه ی باران، به گوش سقف رسیده

در این زمانه ی بی رحم، در این سکوت دل آزار            خدا میان من و تو، دوباره جاده کشیده

دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 توسط محسن |



سلام سلام
من سعیده ام متولد 70.7.23 محسنم متولد 70.1.1 داستانمونم از 86.12.25 شروع شده و قراره تا آخر عمرمونم قصه ی ما به سر نرسه:)از اون موقع با همیم ولی از هم دوریم: (
دوستای گلم به وبلاگ ما خوش اومدین نظرم یادتون نره!!!

moh3n_y_2@yahoo.com

محسن
سعیده

RSS 2.0

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools

فال عشق

Design By Parstheme